|
به به دوباره آمد فصل بهاریییییی!بلبل چقدر می خواند با بی قرارییییی!!!تولد عید شما مبارک!تولد عید شما مبارک!همه نو شدند!حتی میرزا راننده ی تاکسی محل...پیکانش را فروخته سمند خریده!ناتاناییل که با شلوار جین مشکل داشت...جین خریده!دختر همسایه سمت راستی گواهینامه گرفته!یکی از نوادگان فامیل موتور خریده!خیلی ها با دوست دخترشان کات کردند تا دوباره نو شوند!!خلاصه این همه تحول!!اما ما هنوز همانیم که بودیم!امسال اصلا شوق و ذوق عید نداشتیم!حتی لحظه ی سال تحویل هم که حول حالنا می خواندیم و چشممان به گنبد رضا جونمان بود!دلمان به تاپ و توپ نیوفتاد!!مشهد پر از آدم بود...پراز همه!حرم رضا جونمان داشت می ترکید اما چسبید!برای کبوتر هایش گندم خریدیم!کلی هم با هم گفتمان کردیم!داشتیم فکرمی کردیم امام رضاعجب سیستم ANSWERING توپی دارد!فکر کن این همه آدم این همه حرف...این همه حاجت!خدایی کف کردیم!عجیب بی قرار سیزده ایم!می خواهیم از حالا سبزه گره بزنیم شاید فرجی شد!!!!بیست سا له شدیم!!به همین راحتی!!به همین خوش مزگی!!از طفولیت عاشق عدد بیست بودیم...کلا با اعداد زوج بیشتر راحتیم تا فرد ها!19سالگیمان را دوست نداشتیم و17سالگی را نیز!یکی نبود به ما بگوید با این تجربه و شناختی که از خود کسب نمودی...دوباره چرا زحمت حمل و نقل این همه کتاب را برخود متحمل گشتی!البته خواندن زبان فنی آن هم از ترس استادش را در دست بررسی داریم !16فروردین دوباره مسافریم...از همان سفرها...ماشین...قطار...هواپیما...دوچرخه!!!عادت عجب چیز مزخرفیست!با خود گفتیم اگر قرار بر مشروطیست بگذار با آبرو مشروط شویم!از بس فیلم دیدیم شبیه تیتراژ شدیم...کمی از آینده می ترسیم!شما چطور؟! +دلمان برای دوست جونمان تنگ شده...ناتاناییل... ++زندگی ساده است...پیچیده نیز هم !!! +++طالع بینی هندی می خوانیم...به قول ناتاناییلمان : آنچه در تو کوه بود هموار کردند...و دره هایت را پر !....اکنون بر تو راهی صاف می گذرد.... +++دوستی به ما گفت باید تغییر رشته می دادی!ادبیات یا هنر می خواندی!اما ما می خواهیم مهندس شویم!و می شویم...یک مهندس ادیب !همین حالا که عمه اینها به ما می گویند مهندس ! مهندس ! کله قندی در دلمان آب می شود بیا و ببین !هنوز درگیر الفاظیم!یعنی هنوز هیچیم...هیچ ! ++++امسال خدایمان را دو دستی چسبیدیم !عیدی می خواهیم! می خواهیم تمام سال با هم باشیم...چشم حسود ها کور ! + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 15:42 توسط آرزو |
|