تبليغاتX
باز هم سپیدیت مرا جادو کرد - master

باز هم سپیدیت مرا جادو کرد

دنیا شبیه کلامت دروغ بود و ریا

دیشب خدا به خواب من آمد

و گفت

زود بیا!

یادم به حرف تو افتاد

دل دوباره گریست

رفتم...

به سوی خدا

جای شکوه دیگر نیست!

این شهر پر شده از حر فهای پوچ و عجیب

از دختران ساده و پاک و اصیل و خوب و نجیب!!!

استاد های بی کس و تنها!!!!!!!!!!

غریب و بی یاور

از مردم

همه نیرنگ

خام

بی باور!

آنها که خواهران زیادی میان ما دارند!

آنها که سادگیم را چه ساده انگارند!!

من خسته ام...

خدا

خدا

مرا بپذیر!

دیگر شدم ز دست غروب ها دلگیر...

من خسته ام...

کمی

کمی خدا

لطفا!!

من می روم...

شنیدن دروغ ها

بعدا!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 13:8 توسط آرزو |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387



پیوندها

کلاغ سفید
جناب استاد
! میم!
از بساط هر شبه
سایه
دخترک اورجینال
رندالشعرا
نگاه ها
دست نوشته های من
روزنامه نگار
کامران نجف زاده
هیچ
فروغ فرخ زاد
حسین پناهی
سهراب سپهری
صادق هدایت
علی شریعتی
انجمن ادبی
شمیم شب
نرده ها
جنسان
از کجای سیاه بنویسم؟
کودکان فردا
ماهیچ ما نگاه
باغ بی برگی من...(مژگان جون)
پری جذامی
حرف هایی که گوشی یافت نکرد
علی خاله!
نا نوشته های یک من!
خیال که خیس نمیشه
ساز خدا
بهونه
شوهرخواهر
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin