|
دنیا شبیه کلامت دروغ بود و ریا
دیشب خدا به خواب من آمد و گفت زود بیا! یادم به حرف تو افتاد دل دوباره گریست رفتم... به سوی خدا جای شکوه دیگر نیست! این شهر پر شده از حر فهای پوچ و عجیب از دختران ساده و پاک و اصیل و خوب و نجیب!!! استاد های بی کس و تنها!!!!!!!!!! غریب و بی یاور از مردم همه نیرنگ خام بی باور! آنها که خواهران زیادی میان ما دارند! آنها که سادگیم را چه ساده انگارند!! من خسته ام... خدا خدا مرا بپذیر! دیگر شدم ز دست غروب ها دلگیر... من خسته ام... کمی کمی خدا لطفا!! من می روم... شنیدن دروغ ها بعدا!!! + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 13:8 توسط آرزو |
|