|
دلگیریم شاید هم دلتنگ!دلگیر از این آدمکها و دلتنگ خدا جونمان !بعضی وقتها آنی که حادث می شود با آنی که می خواستی حادث شود بسی متفاوت است!!بعضی وقتها حرفی گفته می شود بی منظور اما فتنه ها به پا می شود!!بعضی وقت ها به وجود روح ایمان می آوریم!! مغازه میوه فروشی روبه روی دانشگاه ماهی قرمز آورده!!باورمان نمی شود!!ماهی قرمز به ما می گوید در این دایره زندگی با این همه چرخیدن باز هم سر جای اولی!!یک نخ موی سفید بر سرمان روییده و این معانی متفاوتی دارد!!از دیدگاه علما!!این موی سفید نوید ترشیدگیست!!! اما از دیدگاه فلاسفه نوید آزادیست!! ایمان داریم دوران مجردی بهترین دوران بودن یک دختر است!!ایمان داریم آن حلقه که در انگشت دست چپ می رود حلقه ی بردگیست!اصلا یکی نیست به ما بگوید به تو چه!!به گونه ای از تاهل بد می گوییم که گویی بین هزار و یک خواستگار قد و نیم قد درگیر یک انتخابیم!!! موهایمان را اتو کشیدیم اما هر چیزی جنبه می خواهد!!خدا خر را شناخت!!!بس که گردنمان را تکان دادیم تا موهایمان بریزد روی صورتمان گردنمان قفل کرد!!همان موهای فر فری را ارج می نهیم!دلمان چاقو ی زنجان می خواهد...از این ضامن دارها!!اسپری فلفل هم بد نیست!برویم در دلبان و خواهران و برادران را نابود کنیم! +دلمان آشتی می خواهد...با قاهری...با پریا...با مامان...با بعضی ها ...با خیلی ها... ++کاش زندگی دکمه بازگشت داشت...شاید هرگز عروسکمان را از کیفمان بیرون نمی آوردیم!!اما چیزی با نام پشیمانی در وجود ما وجود ندارد!!اگر اتفاقات امروز نباشد فردا مادربزرگ خوبی نخواهیم شد!!(گرچه شاید اگر از حوادث دانشگاه برای نوه هایمان سخن بگوییم نسبت خود را با ما انکار کنند!!) +++خوب سرکلاس اعتماد اگر این همه جواب استاد را نمی داد و هوش و ذکاوتش را به رخ ما نمی کشید ما هم ساکت می ماندیم!!دلمان می خواست ما هم از توانایی هایمان بگوییم!(۳ساعت حرف زدن بی تنفس!!از حرفی ساده برداشتی بد داشتن در ده دقیقه!ترساندن هم اتاقیمان مریم در سه ترم!اسکل کردن افراد خود شیفته در یک ترم!!خنداندنه افراد با روابط عمومی بالا سر کلاس تربیت بدنی در یک ساعت!!پختن ماکارونی در بیست دقیقه!!!خیس کردن هم اتاقی با یک قابلمه!!و بسیاری توانایی های دیگر که کسی آن ها را نمی بیند و خواهیم دانست گمنام خواهیم رفت!) ++++از دستپخت تبریزی ها بیزاریم! + نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387 19:29 توسط آرزو |
|