تبليغاتX
باز هم سپیدیت مرا جادو کرد

باز هم سپیدیت مرا جادو کرد

می نوشتیم شاید آرام شویم....اما آرامش در فرهنگ لغات ما تعریف نشده...از این پس نیستیم....

+تنفر تنها احساس این روزهای ماست...

++از پولدار جماعت بیزاریم...از جماعت خر خوان...از تو...از تمام نا تمام تو بیزاریم...

+++با خدایمان دعوا نمودیم...وحشتناک...برای منت کشی زود است...

++++تا اطلاع ثانوی قلم به دست نمی گیریم...باشد که مقبول افتد....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 21:52 توسط آرزو |


اشکمان مانند رود! از چشممان جاری می شود از بس که این پیاز تند است...آشپزی تنها کاریست که از بین کارهای یک کدبانو قادر به انجامش می باشیم و دوستش می داریم...

این روزها عملیات انتحاری بسیاری انجام داده ایم!!نه!نارنجک به خود نبستیم ...اما دوباره یک شیفت دلیت انجام دادیم که نهایت فداکاری بود...خودمان را به نفع دشمن فرضی کنار کشیدیم!به یاد شعر فروغ افتادیم..کمال عشق باشد این گذشت ها...شاید هم کمال تنفر!

+وب کم را برای نعیمه نهادیم از هیجان زنگ زد...چه خوب که هنوز دلی برای دیدن رخمان شاد می گردد

++دیروز با ناتاناییل می چتیدیم! که پرسید آیا تا کنون به ترانه ای گوش دادی که حس کنی با گوشیدن به آن ذهنت مرطوب گشته!!!کلی فکر کردیم...عقل نداشته مان را هی جم و جور کردیم!...اما به جایی نرسیدیم...چون همیشه چشممان مرطوب گشته تا ذهنمان!!این روزها هم که بد رقم زدیم در کار داریوش...این آهنگ های جدیدش...همیشه فکر می کردیم برای داریوش گوشیدن باید معتاد بود!!اما به جان خودمان ما آرزو هستیم!یک مسافر!!پاک پاکیم به مولا!!!

+++دوست جدید ما : بانو نگار!!(سیرتیل ما بابا)

++++هانیه!شاید حق با تو باشد...اما از این شوخی های گاه و بی گاه خدا خسته شدیم...کاش کمی ما را جدی می گرفت...

+++++مهندس صدف جان ما هم مفتخریم بسیااار(راستی حالا دیگر مهندس شنیدن می چسبد!!!)

++++++استاد!!نمازخانه یا خوابگاه؟!!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 13:27 توسط آرزو |


ساعت۱بامداد است و باز بی خوابی به سرمان زده ! بی خوابی که از بی کاری می آید وبی کاری هم نمی دانیم ازکجا می آید!!! ما را به وب گردی و نت چرانی وا می دارد!! انریکه گوش می دهیم به یاد صدف می افتیم...صدف مهربان....صدفی که زودتر از ما مهندس شد و رفت ...برگشت به تبریز بی صدف...خوابگاه بی ژیلا...اتاق ۹!و ورودی های جدید و دوست داشتنی اش...سخت است...اما ممکن !!خدا را شکر برای لیدا و نعیمه!برای آیدا و شیرین...برای مریم...پری...برای مهسا...شادی...حتی برای پارس آبادی ها...خدا را شکر....

هم موهای فرفریش هم گاهی عقایدش شبیه ما بود...جنس کلامش مارک دار نبود! اما به دل می نشست ...دلمان برایش خیلی تنگ می شود...این روزها...همیشه چشمانش عمق داشت...در راه کلاس زبان ...از خطیب تا آبرسان حواسمان به چشمهایش بود...همان چشمهای عمیق...چند متر عمق داشت؟!!خدا می داند...دلم برای گفتن ""آرزوووو اصلا با مزه نیستییییی....""هایش تنگ می شود...وقتی در ایستگاه راه آهن غرق اشک شده بود چشمانش...وقتی با تبریز تنهایش گذاشتیم...فقط می خواستیم به خود بگوییم این آخرین دیدار نیست تا شاید آرام شویم ! شاید ! خواستیم فقط بنویسیم...اما انگار آپمان صدف نامه شد !!!

+ندیدن چیزی رو از بین نمیبره ! شاید کمرنگش کنه! شاید ....

++ممنون برای تمام هم صحبتی های شیرینت ... خوابگاه بی تو کم دارد...خیلی ...یک موفرفری ! یک ارشد...یک صدف !!

+++شب قدری که با هم داشتیم...هرگز فراموشمان نمی شود...

++++ورزش نمیخوابه!!قول!!!

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 1:15 توسط آرزو |


خواستیم بخندیم...نشد...خواستیم بی خیال تمام نداشته هامان شویم...نگذاشتند...خواستیم همچنان پیرو منطق " به ما چه " باشیم...نتوانستیم...خواستیم بگوییم به ماچه فلانی دانشگاه بی منت می رود چون داراست!و فلانی با منت!!چون نداراست!!خواستیم بگوییم به ما چه این همه حرف که زخم می زنند...خواستیم بگوییم به ماچه ۲سال ندیدن و این همه تنهایی...خواستیم بگوییم به ما چه این همه دردهای نهفته...این همه حرف های نگفته....خواستیم باز مثال نقض نباشیم بر منطق" خواستن توانستن است" نشد...چرا که خواستیم و باز هم نتوانستیم...

+خسته ایم از تکرار حرف ها....

++دلمان باز کعبه می خواهد...جای عجیبی بود...خدا بود و ما بودیم و دیگر هیچ...دلمان یک بغل خدا می خواهد...بپریم در آغوشش و های های بگرییم ....باور کن...

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 13:35 توسط آرزو |


تابستان کم کمک به نیمه می رسد....و ما همچنان در کف گذر عمر مانده ایم...امروز باید برویم دکتر!آن هم دندان پزشک...این دندان های عقل پدرمان را نسبتا در آورده...باید جراحی شوند!!کمی می ترسیم!!کمی بیش از کمی!!کلا از آمپول و دکتر ترسان بوده ایم!!مامااااااااان!!!از همین جا جویای احوال دانشجویان امیر کبیر(اندکی با مرام!!)...سراسری یزد(اوس معمار و آزاد بی بی سی!!!و برو بچ) ...صنعتی اصفهان(کیش خوش می گذره؟)....فردوسی مشهد(آرایشگربرو بچ  هالیوودی!!! )....سراسری تبریز(به قول استاد: خانم هانیه!!)....و برو بچ دانشگاه خودمان!یعنی فشن یو سی !!(نعیمه...میخوای به سیم کارتت یه صفایی بدی؟می خوای گوشیتو عوض کنی؟گوشی که چه عرض کنم !!دقیقا دارم به تو می خندم به زندگیت می خندم!!و البته لیدای رشیدمان!!دلمان برای تمام یک متر و هفتاد و چند سانتت تنگ شده....آیدا هم که بد جور  در فاز غم می باشد!! آیداااا بی خیااال....شیرین  هم که غم  اهواز نرفتن نابودش ساخته!!نترس شیرین جان تا چندی دگر اهواز به تهران می آید!!!!مریم هم که پیامکی ارسال نموده که ای گندیده!!!!دلمان برایت تنگ است!!(لطف دارید) ...پری هم که کم رنگتر از همیشه...پری جان در تمام احادیث ذکر شده میس زدن مستحب اما جواب میس دادن واجب و عدم میس کار ی !!حرام است!!!!...همچنین جویای احوال اساتید محترم!!!و محترمه !!!!پزشکان خوش فرم و مهندسین نا فرم !!!هستیم....

+۵شنبه بود....مفاتیحمان را گشودیم....در شعبان هوای رمضان در سر داریم....هوای ربنااااااا...خدای ما همیشه آپ دیت است...قربان سر و ر ت یا رحیم...

++یا انیس من لا انیس له....

+++انگشتر یا مولتی متر؟مساله این است !!!

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 17:21 توسط آرزو |


بیوگرافیی ات را خواندیم!!کمی کف کردیم!!کمی بیشتر از کمی...این که تو  لیسانست  را در ۷ترم تمام کنی نشانه ی خوبیست...اما اصلا چیزی را ثابت نمی کند!!شاید برای کلاس گذاشتن های گاه و بی گاهت  که آدم را خفه می کند  بدرد بخورد اما تاکید می نماییم که چیزی را ثابت نخواهد کرد...مثلا معرفت و شعور ی که گویی بویی از آن نبردی را اثبات نخواهد کرد...یا صداقت و درستی ات  را...

این که معدل الف شوی در کل دوران تحصیلی شاید تنها به حافظه و توان خر زدن و خر خوانی های همیشگی ات  برگردد نه هوش و دریات نداشته ات !!چه فایده هی در درسها الف شوی و در  زندگی زرتو  زرت!مشروط!!!

این که هی پیشرفت کنی...آن هم تند تند... خوب است اما به چه قیمتی؟به قیمت آلزایمری که از یاد تو می برد تمام دیروزهایت را؟ نوچ!!نمی ارزد...به خداوند با مرامی که آن بالاست نمی ارزد...سابقه ی تحصیلی بخورد توی سرت!!تمامش را با شکستن دل ما به باد دادی...افسوس که حرفهای ما کیلومتر ها  از گوشهایت دور اند...

+دلمان گرفته...بچه شده...بهانه می گیرد برای گریستن...

++وقتی خدا را گم کردی...وقتی ما را مچاله نمودی...وقتی گریستم...وقتی دهانت را گشودی و دندانهایت را به ما نشان دادی!!!...با همان معدل۱۶ونرسیده به نیمت!!مشروط شدی...باور کن...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 20:59 توسط آرزو |


برنامه ی خواب مان که به هم میریزد یعنی زندگیمان به هم ریخته...شب کار گشته ایم و روز خواب !!

شبها به فعالیت مشغولیم و روزها نیز به نوعی!!!خوابهامان پریشان گشته...خواب بنده خدایی را می بینیم که تنها آرزویمان این است که یک کف گرگی حواله اش کنیم !!(کف گرگی ضربه ایست نا کار وسط پیشانیه یک نالوتی یا موجودی نا مرد که با آبشش نفس می کشد و قلب این موجود خالی از عواطف انسانی است...چیزی شبیه گوسفند!(به ما چه که گوسفند آبشش نداره ))

از fan بودنه رامبد جوان شرمساریم با این فیلم ساختنش!!گند زد به تمام سابقه ی اجرای با نمکش...از نصرالله رادش بیزاریم...راستی امروز شارژ ایرانسل خریدیم و کلی دعا و نیاییش که حادثه ای چون سابق برایمان حاصل شود...اما شانس فقط یک بار در می زند...سه سوته هم در می رود...باید پشت در در کمین باشی...البته آیفون تصویری هم بد نیست...یادش به خیر باد آن روز که با شارژ دو تومنی...بیست هزاااااااار تومن شارژ شدیم!!عجب صفایی داشت...ذوق زده شده بودیم و هی انتقال شارژ انجام می دادیم خبر مرگمان!حتی برای مستخدم مهد کودک دوران کودکیمان هم پیامک زدیم...گفتم پیامک داغ دلمان تازه شد...نابود شده این سامانه ی پیام کوتاه...

+به مناسبت تولد استادمان:

بگذار در انتخاب ما شک باشد      یا مشکل ما قطع پیامک باشد     

با آمدنت خدا به ما لطف نمود            استاد! تولدت مبارک باشد 

++هندوانه...خربزه...شربت پر از یخ...کولر گازی...کولر آبی...پنکه زمینی...پنکه هوایی ...بادبزن....باد نزن......یخ در بهشت....یخ در جهنم....یخ در برزخ!!!هیچی جواب نمیده...گرم است...بسیییییییار!

+++نعیمه اتاق ده! تمام راه های ارتباطی به سمت دخترک مورد نظرم که تو باشی بسته شده...به جان خودم!وبلاگت که گشوده نمی گردد...پیامک هایم نات دلیوری می گردند...حتی زنگ که می زنم گوشیه مبارک بوق فکس می خورد!!!نکند در بلاد غربت ترکیدی؟!!نگرانیم...در صورت عدم ترکیدن با ما تماس حاصل کن!

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388 16:27 توسط آرزو |


اگر دستمان به استاد مدارمنطقی می رسیدحتما شهیدش می نمودیم!!!طبق آماری که تا کنون به دست ما رسیده نامردی نمره نداده بلکه نامردی نمره اضافه کرده!!به یکی ۶نمره!!!به یکی ۴ نمره...به ما هم انگار۳ نمره!خبر مرگشان انشا الله!اگر معماری هم با این انسان نما ارائه گردد خود را حلق آویز می کنیم!

مهدکودک و دانشگاه کمی با هم متفاوت است...کاش می فهمید این جناب روحی که بر روحش درود و ...

خلاصه...باید خدمت پری جانمان عرض کنیم کار ما هم جز خواب نیست!!از بقیه یاران هم بی خبریم مخصوصا آیدا...اکنون برایش پیامکی می فرستیم..

+اگر قرار بود مدار منطقی ۲۰بگیریم که ...........

++خداوند با عدالتش ما را کشت!!!

+++یک کتابی می خوانیم که از اول تا آخرش فقط باید خندید " مقدمه ای بر رباتیک"!!!!!!!!!!

++++عکس میگیریم و برایش می فرستیم با عینک و جام قهرمانی بچه ی مردم !!!!!!

++++تردید های من همه از آهنگ های نا بلد توست...قدری دوست داشتن را تمرین کن...

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388 20:21 توسط آرزو |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387



پیوندها

کلاغ سفید
جناب استاد
! میم!
از بساط هر شبه
سایه
دخترک اورجینال
رندالشعرا
نگاه ها
دست نوشته های من
روزنامه نگار
کامران نجف زاده
هیچ
فروغ فرخ زاد
حسین پناهی
سهراب سپهری
صادق هدایت
علی شریعتی
انجمن ادبی
شمیم شب
نرده ها
جنسان
از کجای سیاه بنویسم؟
کودکان فردا
ماهیچ ما نگاه
باغ بی برگی من...(مژگان جون)
پری جذامی
حرف هایی که گوشی یافت نکرد
علی خاله!
نا نوشته های یک من!
خیال که خیس نمیشه
ساز خدا
بهونه
شوهرخواهر
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin