|
دوباره روزهایمان بی بهانه شب می شوند و شب هایمان نا خواسته روز!!!در این روزها که هوا ناجوانمرد شده و پاییز هم نای ماندن ندارد عنصر ی مجهول و ناشناخته با نام درس در میان بچه ها پر رنگ شده!!و گویی تازه یادمان افتاده که دانشجویی یعنی دانش جویی!!!انگار همین دیروز بود که پشت در آموزش برای حذف و اضافه بال بال می زدیم! امروز درست۸۹روز است که مادرمان را نبوسیدیم!دلمان برای خانه و خاندان پر پر می زند و به روی خود نمی آوریم اصلا!!!!دلمان تنگ است برای خیلی ها...دلمان تنگ است برای بعضی ها...دل است دیگر!!عقل را مچاله می کند بی همه چیز!! خوب می دانم این شهرو آدم هایش مرا خواهد کشت...دلمان فارسی از نوع بی لهجه می خواهد...شب ها خواب اعتماد می بینم بس که بی وجدان است این برنامه نویسی!!امخمان در گیر شده...درگیر هیچ!!کاش بخاریی بود تا به آن خیره می شدیم!!شوفاژ های خوابگاه نای دمیدن گرما ندارند...رگ های اتاق ۶ یخ زده...جوراب می پوشیم و با کلاه می خوابیم...خواب هایمان برفی شده... +شاهدخت سرزمین ابدیت=کارت شارژ ایرانسل!!!! +تفکر ذهنی خسته در مورد من بی بها ترین شاخص هستیست...برای قلبم نفس می کشم!!فقط برای خودم! + نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 14:22 توسط آرزو |
|