|
تمام حر ف ها دروغ تمام نگاه ها فریب تمام افق ها بی فردا بی چاره چشمانم که به دنبال نفس هایت هزار و یک شب گریست... از دستان سردت تا خدا فاصله ایست به وسعت تمام نداشتن هایم...
+چند شب پیش تو یه فیلم شنیدم که یارو می گفت:زندگی اون لحظه هایی نیست که نفس می کشی!!بلکه اون لحظه هاییه که نفستو بند میاره!!!! + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 13:34 توسط آرزو |
برای تو می نویسم
تویی که ازحضورت جز چهره ای مات با خطوطی مبهم چشمانی باز وبی مردمک و دستانی منجمد چیزی در خاطرم نیست برای تو می نویسم با شک با تردید با بودنی که ایمانم را به مبارزه می طلبد دوباره لحظه هایم میدان نبردی نابرابرند پای افکارم را با طناب نگاهت بستی دستانت را پرده ی چشمانم کردی حال می دوم...می بینم... اما شل...اما کور... تمام امروزم را زیر باران شستم موهایم را می بافم تا نسیم را به سخره بگیرم... بی تو روزهایم مثل دیروزند و شبیه فرداها... + نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 10:55 توسط آرزو |
|